شیرینیهای تلخ تاریخ : برگرفته از وبلاگ فیرسانه

 به کدامین گناه توبه کنیم....

انسان غارتگر تاریخ......

تاریخ غارتگر انسان....

زمان غارتگر انسان و تاریخ....

انسان غارتگر تاریخ و زمان....

شاید هنوز برای خیلی از ماها تاریخ، تداعی کننده کتب درسی تاریخ در مقاطع آموزشی باشد، اما به راستی واقعیت چیزی بیشتر از این است،یا باید ایمان داشته باشیم که معنای واقعی تاریخ را در نیافته ایم، و یا اینکه کتاب تاریخ، زیر لایه هایی از گردو خاک در طاقچه ای که طلسم شده را در عالم ابهامات فی امان الله ول گذاشتیم تا مبادا روزی بیکار شویم بعد از ساعتها لایروبی جسد پوکیده اش را در آن عالم تنهایی پیدا و خلوتش را خراب کرده و  زحمت ورق زدن را به خود بدهیم، مانده است.

چقد درد جانکاهی است هنگامیکه از ما در مورد تاریخمان سوال شود،صم و بکم....،ندانستن را باید با چه مولفه ای توجیه کنیم؟قابل توجیه هست؟ آری و شاید هم نه


ادامه نوشته

21 جمله انرژی زا از آنتونی رابینز:     ارسالی از رزگار صالحی

 
۱) به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
۲) با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
۳) همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید.
۴) وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
۵) وقتی می گویید :متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
۶) قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
۷) به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
8) هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
۹) عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
۱۰) در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
۱۱) مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
۱۲) آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
۱۳) وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید :چرا می خواهی این را بدانی؟
۱۴) به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
۱۵) وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید :عافیت باشد .
۱۶) وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
۱۷) این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
۱۸) اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
۱۹) وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
۲۰) وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
۲۱) زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

 

تسلیت

 

به اطلاع دوستان وآشنایان می رساند در مورخه ی۱۸/۸/ ۱۳۹۰ ساعت یازده شب هادی رضازاده فرزند دلسوزدر جاده روستای ناو به دریبر  دچار  سانحه شد و  جان خود را ازدست داد مدیران وبلاگ مراتب تسلیت خود را  به اهالی روستای ناو وخانواده وبستگان ایشان اعلام می دارد  و از خداوند كریم و رحیم،صبر وافر برای خانواده وبستگان مسالت  می کنیم

عید قربان، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک.

عیدقربان، جشن رهایی ازاسارت نفس وشکوفایی ایمان ویقین ،عیدسرسپردگی وبندگی ،عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی  برهمه دوستان وبازدید کنندگان وبلاگ مبارک باد

باز هم محبت و عشق عمیق مادری   ارسالی ازعادل رستمی

 

وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است. وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود. گزارش ایسکانیوز می افزاید ، او در خواب شیرینش نمی دانست چه فاجعه ای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است.
  مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد:
عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت.

خزان در خزان   ارسالی از رزگار صالحی

درد دلي با هرآنكه دلش ميسوزد
شايد همگي افسانه (هةر كةسي  پيرش نيا بلؤ سانؤ)را شنيده باشيم...،اين جمله فولكلور حكايت از ارزش و منزلت سالخوردگان دارد.شش آبان گنجينه ايي ديگر از تاريخ،فرهنگ،ادبيات ولغت و... محلي ما به زير خاك رفت،آري لالؤ خوامراد پس از يك سده زندگي پر از فراز و نشيب روستاي ناو را به مقصد درگاه حق تعالي ترك كرد،آنچه مرا به نگارش اين مطلب واداشت،الف: كوچ يكي پس از ديگري  بزرگان و معتمدان روستاست كه به مثابه پل ارتباطي ما را به واقعيات گذشته هاي دور پيوند مي دادند كمتر كسيست كه گذشته و سرگذشت گذشتگانش برايش اهميت نداشته باشد ازين رو فوت لالؤ خوامراد و امثال ايشان از دست رفتن فرصتهايي ست كه جبران نخواهد شد،
ب:تغييرات تاسف بار شيوه برگزاري اين مراسمات اجتماعي ميباشد كه به توضيح مختصر اين قسمت مي پردازم
در منطقه هةورامان سنت همدردي دسته جمعي اهالي روستاهاي همجوار در مراسم تعزيه يا به قولي فاتحه خواني قابل توجه است قديما در روزگار بدور از عصر تكنولوژي يا عصر آغاز بي مهريهاي امروزي هرگاه  حادثه اي چنين رخ ميداد حالا به چه طريق خبرها ميرسيد بماند،از چهار طرف روستا قافله قافله زن و مرد درمعيت امام جمعه وريش سفيدان و معتمدين با پاي پياده به سمت روستا سرازير ميشدند واز چهره تك تك افراد احساس همدردي جاري ميگشت،با دل وجان براي شادي روح مرحوم طلب استغفار ميكردند و همچنين خالصانه با بازماندگان احساس همدردي ميكردند، تاجاييكه به معني واقعي تسلي بخش بازماندگان مي شدند.الفاظ و شيوه بيان آنها گوياي اين حقيقت بود
اين مشاركتهاي خالصانه وبي ريا فلسفه هاي ديگري از جمله آشناي بيشتر اهالي روستاهاي مختلف با همديگر كه زمينه ساز پيوندي و خويشاوندي بيشتر از قبل و شايد رفع خصومتهاي گذشته هم داشت، حتي بسياري از آموزه هاي ديني و اخلاقي  و اجتماعي در چنين مراسماتي بيان شده است و ... كه مجموعه اين عوامل باعث ايجاد هةورامان يك رنگ و پاك شده بود.
اين روزها به لطف دنياي مدرن في الفور خبرها ميرسند و برق آسا اتوموبيلي آدم با تركيبات كاملا ناهمگون و بعضا" ناشناخته به مدت كوتاهي شايد دقايقي در مسجد حضور ميابند و به صورت رفع تكليف و سرد و بي روح مراسم فاتحه خواني اجرا ميشود در اسرع وقت بپا مي خيزند و هركسي سراغ مشكلات روزمره خود را ميگيرد،
آنچه بيشتر از هرچيز مايه تأسف من شد كاهش چشمگير مشاركت اهالي روستاست!!كه در كل بيانگر كاهش روح همبستگي واحساس همدردي در ميان ما ميباشد!
درست يا غلط بودن اين مطلب به كنار كه قديما مشاركت بيشتر به احترام شخص مرحوم بود نه تسلي بازماندگان،تا جاييكه از ميزان جمعيت ونوع مشاركين ميشد حدس زد كه مرحوم چه جايگاه و شناختي در منطقه داشته است و اين نشانه نهادينه بودن اصل احترام در ميان مردم منطقه بود
قديما سه روز تمام مسجد در تمام ساعات روز مملو از جمعيت بود اما اين روزها،روزي يا دو روز نصف و نيمه آن هم به صورت رفع تكليف حضور ميابند
آن روزها رسم چنين بود تا سه روز در خانواده عزادار بساط تناول حتي براي افراد خانواده ممنوع بود تا جايي كه مي گفتند حرام است و مسؤليت اطعام آنها با همسايگان و اهالي داوطلب بود اما امروزه بساط پذيرايي در اين مراسمات گرم است و در آينده شايد بدعتهاي ديگري هم به آن افزوده شود
و...
حالا سؤال اينجاست اين روند تا كجا ادامه مي يابد وآيا راهي هست كه بتوان سنتهاي پيشين را زنده نگه داشت؟؟

برگی از تاریخ – دکتر فتح الله مرادی

      باقیمانده سر ستون عمارت علی بگ در دیوار یکی از منازل مسکونی روستای ناو

  در سالهای نه چندان دور نظام ارباب رعیتی در منطقه ما حاکم بوده است.افرادی به حکم زور و زر حاکم بر امورات مردم بودند.ظلم و بیداد بسیاری در حق مردم بینوا روا داشته شده است.جنگها و نزاع های قبیله ای و قومی بسیاری در گرفته و خونهای بسیاری به ناحق ریخته شده است.افراد بی گناه بسیاری به ناحق زیر زجر و شکنجه تا سرحد مرگ پیش رفته اند.خدمت به خان ها و ارباب ها جزئی از وظایف روزمره مردم بوده،و تخطی از آن به منزله معصیتی بزرگ و مستوجب شدیدترین مجازاتها بوده است. در سال 1345 هجری قمری یعنی حدود 87 سال پیش «علی بگ» از خانواده بگ های آلمانه مالک روستای ناو شد.او برنامه دراز مدتی برای اقامت و حکمرانی بر مردم در سر داشت.از این رو اقدام به ساخت عمارتی در مکانی به همین اسم در «سةردةگا» کنونی نمود.ساخت عمارت توسط مردم و با زور و ارعاب انجام شد.مصالح به کار رفته در آن ازجمله چوب و تیرهای سقف عمارت از درختان  میوه ای که منبع رزق و روزی مردم بود،تهیه می شد.مأموران او به میان باغ های مردم می رفتند،و هر درختی را که مناسب بود،با یا بدون رضایت صاحب آن قطع می کردند.سنگهای بنا توسط کارگران بدون دریافت یک ریال دستمزد و یک لقمه نان از کوههای اطراف آورده می شدند. یک سال بعد ساخت عمارت تمام شده بود.علی بگ با اقتدار و غروری که مشخصه خان های آن دوره بود.در حیاط عمارت باشکوهش قدم می زد.و مرد مسنی را که از آنجا رد می شد،دید.و خطاب به او گفت:به نظر شما در این حیات چه بکارم،که مناسب آن باشد؟مرد مسن جواب داد:«قربان پیاز بکارید.» جواب پیرمرد آب سردی بر پیکر علی بگ بود.زیرا کاشت پیاز در حیاط منزل در فرهنگ رایج آن زمان و شاید امروز نیز شگون ندارد.و نماد ویرانی و بد یمنی است. روزها گذشت،و او هرگز در عمارتش احساس آرامش نکرد.یکی از روزها که طبق معمول قدم می زد،تک تیر اندازی از فاصله بسیار دوری در ارتفاعات روبروی روستا کلاه او را هدف قرار داد.عده ای معتقدند،که هدف تیر انداز کشتن علی بگ بوده است.و تیر او به هدف نخورده است.و.اما بعضی ها می گویند:هدف کشتن او نبوده است.و تیرانداز به عمد کلاه او را نشانه گرفته است.و بدین وسیله خواسته اند،از او زهر چشم بگیرند. این اتفاقات و شرایط سیاسی آن دوره سبب شد،که علی بگ روستای ناو را ترک کند.و بعد از آن هرگز بر نگشت.عمارت با شکوه او سالها بعد به تدریج ویران شد.و توسط مردم غارت گردید.و مصالح آن هر یکی در ساختن خانه ای به کار گرفته شد.و امروز دیگر از آن عمارت جز نام آن و سر ستونی که در دیوار یکی از خانه های روستا کار گذاشته شده است،اثری باقی نمانده است.  

                     با تشکر از : 

                             رضا رضازاده - فایق مرادی - احمد مرادی

بازگشت همه به سوی اوست

                              بازگشت همه به سوی اوست     

 با خبر شدیم که امروز جمعه ۶ آبان ماه ۹۰ آقای خدامراد مرادی دار فانی را وداع گفتند با نهایت تاسف وتالم مصیبت وارده و د رگذشت ایشان را به خانواده واقوام وخویشان واهالی روستای ناو  تسلیت عرض نموده از پیشگاه حضرت احدیت برای آن مرحوم غفران و رحمت الهی  وبرای بازماندگان صبر جمیل واجر جزیل  مسئلت  می نماییم.

                                                              از طرف مدیران وبلاگ

عکس دانش آموزان  اهل روستای ناو در مدرسه ی  راهنمایی نمونه دولتی پیشگامان مریوان

مهندس عادل رستمی به عنوان مدیر پایانه مرزی باشماق مریوان  منصوب شد.

 

جناب آقای مهندس عادل رستمی

انتصاب بجا و شايسته جنابعالي را به عنوان مدیرپایانه مرزی باشماق مریوان كه نشان از لياقت و شايستگي شما مي‌باشد تبريك عرض نموده و با توجه‌ به‌ تجربه‌ كافي‌ و خدمات‌ ارزنده‌ و با سخت کوشی ، کارآمدی ، عقلانیتي كه از مدیر مدبری چون جنابعالي سراغ داريم  از خداوند متعال‌ موفقيت‌ بيش‌ از پيش‌ جنابعالي را در اين مسئوليت خطير طلب‌ نموده‌ و از قادر منان‌ آرزوي توفيق روز افزون را براي شما داريم.

                    از طرف مدیریت وبلاگ روستای ناو